تبليغاتX
Twisted Logic

درک بخونید.

میدونین بعضی اوقات هست، نمیشه حضمش کرد، چرا؟ چونکه میلرزی به خودت از عصبانیّت اما باید کاری رو کنی که بهش میگـن، خود گول زنی! باید بسوزی، لب تر نکنی. بگی باشه، اما گاهی پیش میاد، دیدم. که کاملاً کاملاً کاملاً "بیخود" و " بی جهت " اتفاقاتی " مخرف " و بالکل نمیفهمی. یعنی چی؟ خُب چرا؟

من نفهمم. مـن از درک و شعور اجتماعی ملّت به وجد اومدم حتّی. درک کنین. فقط. انتظـاری ندارم ...

در شنبه سی ام اردیبهشت 1391 به دست Λli | |

عمود بر دیوار ایستاده بود، لمکی داده بود بر شیشه ای کِدر که بوی باران میداد. آبی از زیر پایش، شروع به قلقلک دادن تن سردش میکرد. نه او زنده بود. روحش را نمیدانم. مدتـی میشد، با بوم زندگی اش، جز به خط خطی روی اسم هـای لای ابـر کار دیگری نداشت. آخـر مگر میشود، دل داده ی رنگ بود، و خطی در خطوط آورد؟ امیدی نداشت. زینت بخش بوم نقاشی اش، خطُ خال بانویی اثیــری بود کـه لب نداشت. بیم داشت از آنکـه، دهانش وی را شوم یاد کند. پسرک، 

پسـرک، از افکـار خودش لبش را تر میکرد هر دم و آبی قورت میداد. نـه او یارای، سرمـای تابستان کـه از درونش نشات میگرفت را نداشت، خودش نمیدانست درختـان تابلوی کجش و معوجش در هم تنیده اند یا خیـر، حتّی توصیف زیبایی هم از بهـار نقاشی اش نداشت. فقط میدانست کـه رسامی است کـه، زندگی را تصویر میبخشد، اما تصویر کجـا و ایـن نقاشی جخـر با صورت هـای موهومـی کـه روز به روز واترقیده تر از پیش میشوند را با تصویری که صورت گری ماهـر آن را خط به خط ، سایه به سایه بر کتـاب زندگی میزند. چـه ... بگویم از نسیمی که از باد هـای موسومی ای جدا شده و بر جوّ غریبه است، چه بگویم؟

ته نوشته ) سولو دیوید بر آرکید فایـر باد! برای عنوان.


در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 به دست Λli | |

خُب، هِی.

کلاً روزا بد نمیگذرن، اندک ( تو مایـه بیشتر از اندکی ) میشه برام از واژه بدک نیستم، برای توصیفم استفاده کرد. ایـن از ایـن. سـرم خوراکـه دردـه یعنی. الان کـه دارم مینویسم، به ازای هر نُت کـه توی آهنگ ردُ بدل میشه، سره منم یک بـار بـه زنـــا با سلول هاش محکوم میشه. خلاصـه اینطوریاس.

عرضـم به خدمتتون کـه، کلاً بگیریم، مدرسه خوب داره میگذره، مـاه بدی نبود اردیبهشت ، حالا جـدا از ایـن هفتـه کـه رسمـاً اینقـدر مخلفّات و درسُ مـرس گذاشتن تنگ کاراشون مـارو به رِندی خشتک بُر کردن. امّا خوب بودش. مثلاً امـروز عربی هـارو داد خودمون، تفتش دادیمُ تصحیح کردیم. با اینکـه حـال نمیکردم، به دو تـا از بچـه هـا بَس ارفاق کردم. ( یعنی ارفاق یکم زیادی - 7 میشد تقریباً یکی، اینقـدر دست باز گرفتم 15 شد. :دی ) با اینکـه خودم حـال نکردم، اما خُب نوش ِ جونش. آمـار هـم طبق سنّت همه سـال ـه درس نمیده، امتحـان میگیره. یعنـی شگفتـا! مـن موندم چطـور از مـا دلش نمیـاد امتحـان ورزش بگیـره؟ ( اشاره به اینکـه تمام جلسـه هـای ایـن درس مبارک [:-&] مـا داشتیم، فعـل زیدان پاس داد رو صرف میکردیم. ) ایـن نیز بگذرد.

بعـد از مدتـی ( خیلی یعنی ) نشستم با عمو برد ( ایـن همه بچـه داره، عمو منم بشه چی میشه؟ :دی ) تجدید دیدار داشتم. Se7en Sins و Figh Club رو دوباره دیدم. سِوِن کـه فوق العادست ... بخصوص سکانس آخـر کـه رسمـاً مـن داشتم در آسمـان ِ اتاقم پِی ترک از زیبایی ِ ایـن شاهکـار بودم! تایرل هم کـه حرفشو نزنیم ... واقعـاً عالی بود. یعنـی مـن صبح نخوابیدم ، بـرای همین با ایـن همه کسـری خواب. امّا می ارزید احساس میکنم. یکـم درد ـه اونم تحمـل میکنم الان. :دی

دیگـه جانم براتون بگـه، بعـد از حدود 3 سـال میخوام دوباره برم توّلد احتمالاً. [ الان خودم تعجّب کردم از خودم! :دی ] و در حـالی که حالا میخوایـد ادامـه متـن رو بخونید، قوز خود رو صاف کنید، به دید زدن پی نوشت هـا مشغول شید :

سنت شکنی نوشتــ ) زبان فارسی برگـه هـارو بدون تصحیح داده بهمون، شنبه براش ببریم یعنی Rofl. :|

پی نوشــتــ ) یه احساس بدی دارم. اوم، بده.

نقـل قول ) می خواستم مثه جونورای زمستونی تو سولاخی فرو برم، تو تاريكی خودم غوطه ور بشم و در خودم قوام بيام . چون همون طوری كه تو تاريكخونه عكس روی شيشه ظاهر ميشه، اون چيزهایی كه در انسان لطيف و مخفی ست در اثر دوندگی زندگی و جار و جنجال و روشنایی خفه می شه و می ميره ، فقط توی تاريكی و سكوته كه به انسان جلوه می كنه. اين تاريكی توی خودم بود...!

+ معذرت برای نثـر گیج گیجکی.


در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 به دست Λli | |

ابـری نیست یا شاید هست اما نمیبینم، و غلغله ی دهشتنـاک ، پیرمـرد گوژپشت بـر روی روانم به روی زمیـن یا حتّی آسمـان آویزانم. دلیل غـم خویش را میدانم، زمزمه میکنم. اما، در حقیقت دلیل آن را نمیدانم. خیـالبافی رسم ماست. رسم آن سبک بالان کـه، با سینـه سایی ِ شان، درختـان میشکفند و رنگی دوباره میگیرند. ومـا؟ مـا آن، نازک خیالان ِ موهومی هستیم کـه با هيط مـردم آشفته میشویم کـه براستی ، از پس ایـن همه خیـال خام کـه در وجود مـا متجلی است، آیا از سجایای اخلاقی کـه اهل دل بدان آگاهند هم خبری است؟ یا آن بسط خیـالی کـه پیرمـرد گوژپست بـرای همسرش دارد؟

خـرامان بسوی، جام اثیری کـه ساقی روح برایم کنـار گذاشته میروم. چـه شـراب شیرینی. کرشمه ریز مـی آید در دستان تهی از جـزالت مـن. میبافم نی هایم را ... هر دَم.


.Never an honest word but that was when i ruled the world ...

تصویر نوشت [آیا نوشت؟] )

+ بدلیل استقبـال بی سابقـه شمـا هم وطنان عزیز (:^O) از واژه هـای نافذ و دشنـام جـات، تیم ترجمـه علی و شرکاء تقدیم میکند ؛ ترجمـش. :دی


بقیه اش
در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 به دست Λli | |
عرضم به حضورتون، سلام؟

اول بگم لحم خیلی ساده بی شیله پیله و بدون تیکه میکست، اونم مـال خستگیست. کـه الان نیست ولی گفتم کـه پستی بنویسم. در مورد اینکـه چطور گذشت کلاً ایـن روز ها.

امتحانات میانترم حدود سه هفته کمتر-بیشتر طول کشید به گمونم. همونطور کـه قبلنم گفته بودم، موقع عربی مارو بردن میدون تیـر ( Vs. دشمن فرضی ) بخاطـر همین پرید. الان فقط همون مونده که پرورنده امتحانات بسته شه. اما خُب، جا داره از دبیران زحمت کش تجلیل به عمل بیاد کـه خیلی موشکافانه میخوان نمونه سوال در درز مـا کنن و امتحاناتی نمادین رو بجا بیارن. ایـن از ایـن. خلاصه تموم شد دیگه.

خُب ، فـردا طبق صحبت هـای فراوونی کـه با معاون مدرسه کردیم، قراره با چند نفری از بچـه هـا برای امـر خیر بازدید از نمایشگاه، فرزانگــان عازم شیم. از اونورم بریم نمایشگاه کتـاب به عبارتی. حالا میخوام با ، انیم ورلدیا هم میتینگ نمایشگاه کتاب برم. حالا نمیدونم تایمش بخوره ، نخوره کلاً Dno.

ایـن هفته هم نمیدونم، چـه رابطـه ای بین فَک مبارک معلم هـا و روز معلم وجود داره، وا نمیسته. البتّه یکی از چیزای + ـی کـه فقط توی هفته معلم میشه دید، یه روز ، کـه فردا باشه هست کـه مدرسمون تعطیله، چقــدره ملّت حـال میکردن با تعطیلی پنجشنبــه. :|


امـروزم، کلاً خوب بود ، مـن خوب نیستم. عصبی اینام، بعـد آرومم، بعـد یجوری میخوام خوب باشم، بعد در حالی که نیستم. بعـد یکم احساس تنهایی، بعـد یکمم برعکسش. چتم.

ویرایش : خُب الان کـه آخـر شبه یه ویرایش میکنم، نمیدونم چـرا احساس میکنم تکیه گاه ندارم. همیشه تکیـه گـاه خیلیا بودم، پیـرُ جوون، خُرد کلون، هرچی، همه رو داشتم. به چنگُ دندون. همه جوره. ای کاش ... میتونیستم. فکر کنم یکی پشتمـه، پشتم "گرم" ـه. البتّه، « علی ، علی است. - شریعتی »

پـ.نـ ) استیون ویلسون دارای جاذبـــه جنسیست و خود بدان آگـاه است. [Ft. LMFAO] واقعـاً Porcupine Tree منو تحت شعاع خودش قرار داده. شعراش که ... 3>
خرتُ پرت نوشت ) جدیداً به تخیـل هـای بالماتیک افسـار گسیختـه ی با جزئیات کاملاً چـرت و ریشـه هـای توهم گرایی روحی همراه با عناصـر در هم تنیده ِ افکـار افسانـه ای رسیدم. ساده بگم، فکرم با فکر پدر ژپتو یکی میزنه.
Pocupine نوشت ) No-one cares enough. براستی. D:
در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 به دست Λli | |

داشتم با خودم فکر میکردم، فلسفه دقیق روزمرگی چی میتونه باشه. اینکـه یه روز در میان با یه پوزیشـن بشینی پشت یه جعبه، کارای همیشگی، صحبت در مورد موسیقی های معلوم، دیدن سریال هـای معلوم، انجـام کـار های معلوم، خیـال هـای معلوم ( که نمیرسی ) .. شنیدن کلام از کسایی کـه، بجـای معرفت بهانه پیشه میکنند برای احوال پرسی مثلاً یا هرچیز دیگه ای. ( خیلیا نه ) هیچکس نفهمید کـه، دردناک تر از اون فرد کـه گریه میکنه، اون فردیه که آرومش میکنه. یا فردی کـه، شاده از همه تیریپ کم منقل تره. یا کسی پر برد، کـه چـرا، ملّت جـای سرود ملـی 6-8 میشنن حافظ میخونن، بیشتر از سه بار هم فال میگیرن کـه حافظ به خود بگیره کـه احساس کنن یکی هست که براشون باشه؟ ( از طرف خودم نمیگم، دیدم که میگم! )

یا یه بابایی که صبح به صبح میشینه کفاششُ واکس خورش میکنه، تمیـز مثـل دسته گُل. جفتشون میکنـه، کـه راه هایی کـه نرفته، یا تجربه هـایی کـه حسرتشو داشته باش بشمـره. اینطوریاس مثل اینکه ... دردناک هست ولی کافی نیست. دردش رو احساس کردن.

از اینـا هم بگذریم، سخـن ایـن نیز بگذرد خوش است. میدونین، همیشه احساس میکنم یه ورطه هولناک ( دیالوگ مورد علاقه صادق ) روی فکرم داره اسکی رو چمن میره. همیشه به دنبال اینیم بگذره. میگذره؟! امّا یکی نمیگـه، هوی ولک! اون گذشته ای کـه تو جفت پا میگفتی میگذره ، الانشم داری همینو میگی. الگوریتم ـه رسمـاً. حالا میدونین چـه احساسی میکنن پیش خودشون ایـن افراد؟ احساس میکنن سمفونی راهکارشون گوش بتهون رو رسمـاً بله، کَر کرده. خُب دوستان عزیز مـن، نشد راه، نشد چاه.

احساس خوبی ندارم.

پـ.نـ ) با فرد خاصّی نیستم. اتفاق هم نیفتاده به اون صورت، به قولی از جمله قبلی جا مونده بود. :دی

در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 به دست Λli | |

Previously On Twisted Logic ...

Twisted Logic | My Pen's Cold-Stone Heart